سه روز قبل دوستی را دیدم که گفت: وبلاگت تعطیله چه خبرا؟ کجا هستی و چه میکنی؟ خودش حدس زده بود که شاید به خاطر همین اطلاعیه فرخوان کمک به کتابخانه باشد که شاید خواسته ام دیر روی صفحه بماند؛ اما حقیقتش چنین نیست. مدتی است که مصروفیتهای درسی ام زیاد شده است و خیلی وقت ندارم که به وب و وبلاگ بپردازم. در ثانی حدود دو ماهی هست که درگیر تبدیل خانه و اسباب کشی بودم. که هنوز زندگی ام روال عادی پیدا نکرده است. هیچ چیزی سر جایش نیست. به محیط جدید خیلی عادت نکرده ام. مهمتر از همه این که خط اینترنت پرسرعتم قطع شده و افتادیم با دیال آپ. زغال می سوزانیم و هندل می زنیم تکان نمی خورد. گوش شیطان کر از فیس و بوک و فیلتر شکن و دیگر اسباب لهو و لعب تا اطلاع ثانوی به کلی بریده شدیم و توبه کردیم. وبلاگ نویسی هم که دیگه قدیمی شده و مانند چند سال پیش تب و تابی ندارد که وبلاگ نویسان التماس می کردند که خوانندگان زیاد شود و کامنت یادشان نروند. حتی پلغو بازی می کردند تا بعضی ها را وادار به نوشتن یک کلمه زیر پای نوشته خود بکنند. خلاصه سرتان را به درد نیاورم. این بود حکایت غیبت صغری ما از اینترنت. دعا کنید که سوخت ذغال قیمتش صعود نکند و توووورم ارتقای یارانه ها بر قیمت آن مانند رعد و برق تأثیر نگذارد و گرنه مجبور خواهیم بود با همین دایال آپ هم مانند بسیاری چیزهای دیگر از قبیل خوردنی ها و پوشیدنیها وداع کنیم. آخر ما مهاجریم به ما این چیزها نیامده!


