<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>گفتمان روشنایی</title>
<link>http://manaqebi.blogfa.com</link>
<description>یادداشت های محمد تقی مناقبی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 16 May 2012 10:27:00 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>ما و اینترنت!</title>
<link>http://manaqebi.blogfa.com/post-166.aspx</link>
<description>ده سالی نمی گذرد که اینترنت در کشورهای چون ایران و افغانستان عمومیت یافته است. اما همانند بسیاری دیگر از دستاوردهای فناوری جدید، توانسته است جایگاه مهمی در زندگی ما باز کندٰ طوری که اگر مدتی از آن دور باشیم برای دوستان ما سوال خلق می‌شود که فلانی کجاست؟ چه اتفاقی مهمی برایش افتاده و چرا در اینترنت حضور ندارد؟
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سه روز قبل دوستی را دیدم که گفت: وبلاگت تعطیله چه خبرا؟ کجا هستی و چه می‌کنی؟ خودش حدس زده بود که شاید به خاطر همین اطلاعیه فرخوان کمک به کتابخانه باشد که شاید خواسته ام دیر روی صفحه بماند؛ اما حقیقتش چنین نیست. مدتی است که مصروفیت‌های درسی ام زیاد شده است و خیلی وقت ندارم که به وب و وبلاگ بپردازم. در ثانی حدود دو ماهی هست که درگیر تبدیل خانه و اسباب کشی بودم. که هنوز زندگی ام روال عادی پیدا نکرده است. هیچ چیزی سر جایش نیست. به محیط جدید خیلی عادت نکرده ام. مهمتر از همه این که خط اینترنت پرسرعتم قطع شده و افتادیم با دیال آپ. زغال می سوزانیم و هندل می زنیم تکان نمی خورد. گوش شیطان کر از فیس و بوک و فیلتر شکن و دیگر اسباب لهو و لعب تا اطلاع ثانوی به کلی بریده شدیم و توبه کردیم. وبلاگ نویسی هم که دیگه قدیمی شده و مانند چند سال پیش تب و تابی ندارد که وبلاگ نویسان التماس می کردند که خوانندگان زیاد شود و کامنت یادشان نروند. حتی پلغو بازی می کردند تا بعضی ها را وادار به نوشتن یک کلمه زیر پای نوشته خود بکنند. خلاصه سرتان را به درد نیاورم. این بود حکایت غیبت صغری ما از اینترنت. دعا کنید که سوخت ذغال قیمتش صعود نکند و توووورم ارتقای یارانه ها بر قیمت آن مانند رعد و برق تأثیر نگذارد و گرنه مجبور خواهیم بود با همین دایال آپ هم مانند بسیاری چیزهای دیگر از قبیل خوردنی ها و پوشیدنیها وداع کنیم. آخر ما مهاجریم به ما این چیزها نیامده!  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 16 May 2012 10:27:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>manaqebi</dc:creator>
<guid>http://manaqebi.blogfa.com/post-166.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کتابخانه مرکزی دایکندی نیاز به حمایت شما دارد!</title>
<link>http://manaqebi.blogfa.com/post-165.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=center&gt;
&lt;DIV style=&quot;WIDTH: 100%; FONT-FAMILY: Tahoma; HEIGHT: 12px; FONT-SIZE: 4pt&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=cnt align=center&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;دوستان عزیز!&lt;BR&gt;کتابخانه مرکزی دایکندی، تنها کتابخانه عمومی در ولایت محروم و مورد تبعیض دایکندی است که به خاطر مشکلات مالی نتوانست هزینه سوخت زمستانی و حقوق یک نفر مدیر را تأمین نماید و مجبور شد فصل زمستان بسته بماند.&lt;BR&gt;خواهشمند است با اطلاع رسانی در مورد این نوشته در درخواست کمک مالی برای بازگشایی این منبع عظیم علمی ما را یاری نمایید. &lt;BR&gt;قابل ذکر است تنها با هزینه حدود سه هزار دلار در سال می‌توان سی هز&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN class=text_exposed_show&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;ار جلد کتاب، مجلات دوران جهاد و افغانستان، ده ها دوره کتب تاریخی در مورد افغانستان و هزاره‌ها، بیش از هیجده دوره تفسیر مختلف از قرآن کریم، کتب فقهی مذاهب جعفری و حنفی، کتب مختلف کلامی و نیز جدیدترین کتب در مورد ساینس،‌تکنولوژی، زبان‌های خارجه، اقتصاد، روانشناسی، حقوق، انجنیری، کتب مخصوص سنین کودکان و سنین نوجونان را برای هزاران متعلم و محصل مشتاق و محروم در ولایت دایکندی- در معرض استفاده قرار داد.&lt;BR&gt;این کتابخانه تا کنون با هزینه شخصی شماری از محصلین و نیز از محصول آبله دست تعدادی از مهاجرین عزیز مقیم مشهد تأمین مالی می شد که در یک سال اخیر به خاطر هزینه سنگین خرید، تهیه و انتقال دوازده هزار جلد کتاب جدید و نیز موضوع هدفمندی یارانه ها در کشور میزبان، دیگر دوستان ما حد اقل برای سال آینده قادر نیستند هزینه مدیریت و بازگشایی کتابخانه را تأمین نمایند.&lt;BR&gt;این کتابخانه در سال 1384 به صورت مردمی و خود جوش تأسیس گردید و تا کنون به هیچ شخص، ارگان یا نهاد داخلی یا خارجی وابسته نیست و چشم براه حمایت های بیدریغ و غیر مشروط فرهنگ دوستان و دلسوزان به مردم مسلمان و محروم مناطق مرکزی افغانستان به خصوص ولایت بایکوت شده دایکندی است.&lt;BR&gt;&lt;SPAN class=messageBody data-ft=&apos;{&quot;type&quot;:3}&apos;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=text_exposed_show&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff00&quot;&gt;شماره حساب دالری: افغانستان، کابل بانک: ۷۷۳۳۳۰۰۹ به نام علی احمد مجاهد&lt;/FONT&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff00&quot;&gt;شماره حساب بانکی در ایران: بانک صادرات شماره حساب 0307169613009 کد شعبه 232 و شماره پشت کارت عابر بانک: 6037691159313881&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;در صورت تمایل به همکاری و همیاری، به این آدرس در تماس شوید:&lt;BR&gt;manaqebi@gmail.com&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;مدیر کتابخانه مرکزی دایکندی&lt;BR&gt;محمد تقی مناقبی&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 Mar 2012 08:26:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>manaqebi</dc:creator>
<guid>http://manaqebi.blogfa.com/post-165.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هزاره ها و سالهای بعد از مزاری!</title>
<link>http://manaqebi.blogfa.com/post-164.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;1-   سه شنبه گذشته قرار بود برای بزرگداشت هفدهمین سالگرد شهادت استاد مزاری رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان در دانشگاه بین المللی امام خمینی قزوین برای دانشجویان افغانی سخنرانی کنم. کمی دیر به من اطلاع داده شد. اطلاعیه هم ندیدم. موضوع هم از من خواسته نشد. این بی نظمی به مغز مغشوش من هم سرایت کرد. در مسیر راه، ساعت‌ها در چوکی تنگ خودم را جابجا می کردم. خاطرات پریشان، آینده ابر آلود مردمم آرامش را از ذهن پریشان من ربوده بود. خلاصه  همین امر باعث گشت ساعتی به آن روزگار پر های و هوی بعد از سال 1371 بیندیشم. به اطلاعیه‌های شمار دار به لحظه لحظه های بعد از ظهرها که منتظر می نشستیم کی ساعت هفت می‌شود تا به رادیو گوش دهیم ببینیم دیگر در کابل چه خبر است. بسیار از تحولات آنی رخ می‌داد. بازار توطئه و خرید و فروش سیاه نمایی‌ها داغتر از زمان ما بود. برچسپ زدن‌ها، خائن خواندن‌ها، کشتن، کشته شدن، زخمی شدن، آواره شدن. اختلافات درون حزبی، مشق ناتمام سیاسی رهبران هزاره، بازی اربابان خارجی و بازیگران بین المللی با خون و جان و مال و ناموس مردم، افشار، چنداول، اجساد مثله شده، گورهای دسته جمعی، موهای ژولیده همه و همه از جلو چشمان من رژه می‌رفت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;می‌خواهم هزاره بودن در این کشور دیگر جرم نباشد؟! ماعاشق قیافه‌ی کسی نیستیم،... ما افتخار می‌کنیم که برای ملت خود حقوق می‌خواهیم...ما جنگ را راه حل نمی‌دانیم... در این جا شعارها مذهبی و عملکردها نژادی است... از خدا نخواسته ام جدای از شما باشم... سرنوشت آخر من یا شهادت است یا اسارت.... و تمام....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;24 جنگ نابرابر برای شکستن اقتدار هزاره‌ها به صف از جلو دیدگانم گذشت. کسانی که برای گرفتن یک پس کوچه از کشته‌ها پشته ها می‌ساخت. کسانی که از بریدن سینه زنان و کندن پوست سر کودکان ابایی نداشت. هیچ عذاب وجدانی هم احساس نمی‌کردند چون قربانی مجرم بود. قربانی هزاره بود‍! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به یاد کسانی افتادم که از خارج ترو خشک می‌شدند و لقب شیر و روباه دریافت کردند، بوجی های دالر و تانک و تانکیست و گدام‌های اسلحه اما بیشرمانه می گفتند مزاری وابسته است! به یاد فتوای علمای گنده مغز عربستان افتادم که در فصلنامه افغان جهاد در اسلام آباد کشککی ها چاپانده بودنش خطاب به سران پشتون و تاجیک که نگذارید هزاره های رافضی و ملیشه های دوستمی دست شان به قدرت برسد! به یاد اجلاسهای راولپندی و شب نشینی‌های ترکی الفیصل وزیر اطلاعات عربستان و نواز شریف نخست وزیر مکار چتلستان و آجندای نابودی هزارها. به یاد دوستان احمق و دشمنان زیرک. به یاد خودیها. به یاد بیگانه ها. به یاد شعارهای میان تهی. به یاد عملکردهای سست و ضعیف. به یاد همه. راستی عجب دنیایی نامردی است. از آن همه وانفسا و بگیر و ببند امروز چه مانده است؟! بسیاری به بدنامی مرده اند. شماری به نیکنامی. شماری آواره چهار سمت عالم شدند. شماری غرق در لجنزار دالر و عشرت و زنبارگی. شماری به قدرت چسپیدند و کروات زدند گفتند گور پدر افشار، برچی، مزار، قزل آباد سیدآباد یکاولنگ، مزاری و ...!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کجایندآنانی‌ که عربده سر میدادند که به خون هزاره تشنه اند؟! ما کجاییم؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2-   هفده سال از رفتن مزاری گذشت. رهبران هزاره، تحولات، پیچ و خم‌های بسیار و بازی‌های پرشماری را تجربه کردند. با بسیاری نرد عشق باختند و با بسیاری دیگر پیمان ائتلاف و اتحاد بستند و واکردند. اما امروز، افشار فراموش شده است! مزاری کلیشه‌ای شده برای نشان دادن پوستر و دارو دسته خود. بعد از ماه عسل اولیه برخی کوته بین، اینک وزرای هزاره از پنج تا به دو تا تقلیل یافته است. در پارلمان هر هزراه به یک راه روان است. سرزمین هزاره همچنان فراموش شده. برفکوچ و سیل و حتی یک باران عادی برای هزاره بلای آسمانی است و تلفات می گیرد. هزاره هنوز دانشگاه و مکتب و جاده و شفاخانه، ورزشگاه، قدرت، ثروت، و... ندارد. شماری از عقده مندان کسب قدرت و ثروت، اینک خوره وار به تخریب درونی درخت هزاره روی آورده و هزاره و حزب و رهبر و سیاست و دین و ایمان و ملا و مرجع و مجتهد و دانشجو و کارگرش را به دادگاه تاریخ می‌کشد و تکفیر می‌کند. حزب مقتدر وحدت که روزی پشت گرمی و مایه امید هر زن و مرد هزاره بود، اینک به چندین حزب ضعیف،‌کوچک، رنگ و رو رفته، بی برنامه، بی‌خاصیت و فرسوده تبدیل شده است. رهبر یک شاخه رقیب دیگر خود را متهم به عبور از خون مردم یکاولنگ برای رسیدن به چوکی می‌کند. بزرگانی که گذشت زمان هرگز خویی و عادت کودکانه دوران جهالت شان را از کله‌های سپید شده شان بدر نکرده است. هنوز اخم و تخم شان بچه گانه است هنوز به جای مشق سیاست، به بازیهای کودکانه مشغولند. به یک بارک الله گفتن فرزندان گلخان مومند از شادی خود را می‌بازند و با یک اخم فلان اشترچران رنگ به رخ شان نمی‌ماند! هزاره در حوزه سیاست حد اقل در چهار سال اخیر قدم به قدم پس رفته است و نزدیک است به انتهای بن بست برسد. بسیاری از جوانان جویای نام و نان هزاره اسیر حیله استبداد شده و در بدل معاش ناچیز نقش جوالی‌های فرهنگی را به خوبی ایفاء می‌نمایند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;3-   هزاره اینک همه چیز دارد و هیچ ندارد. هزاره اینک در تمام جهان حضور دارد. نیروی انسان جوان،‌ تحصیل کرده، پرشور، مغرور و در عین حال سرخورده و پراکنده. هزاره هیچ ندارد. زیرا عملا از قدرت حذف شده اند. اینک به جای آرمان های تاریخی، تنها چند نفر در قدرت شریک شده و در بدل گرفتن امتیازات برای شخص و در نهایت خاندان و مریدان و حزب خود، سرنوشت‌ هزاره را به فراموشی مطلق سپرده اند. سرنوشت هزاره تنها در سالگردهای گرامیداشت مزاری فریاد می شود و بس. قاتلان هزاره، قاتلان مزاری، قاتلان مردم افغانستان، اینک قدم به قدم تطهیر می‌شوند. امتیاز می‌گیرند و اندی بعد بر سرنوشت کشور مسلط خواهند شد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;4-   مزاری شده است دغدغه‌ی برای میلیون‌ها جوان سرگردان هزاره که از درد سرخوردگی و بحران هویت به خود می‌پیچند. مزاری اینک تبدیل شده است به اسطوره ای که هر جوان هزاره به نحوی با آن نجوا نموده و با هم‌ذات پنداری خاص از او چهره ی مطابق میل خود میتراشد. یکی مانند دولت آبادی آن قدر عاشق است که مزاری واقعی و مزاری محصول ذهن خود را افسانه وار واگویه می‌کند. شماری او را در آسمان می‌جویند. اما واقعیت این است که مزاری مرد دوران خود بود، قابل تحسین و قابل نقد. هزاره‌ی کنونی، نیاز به مزاری کنونی دارد. نیاز به فریادگر رنج‌های خود. نیاز به فریادگر یگانگی‌خود. نیاز به رهبر مدبر، شجاع، مقتدر، آگاه، متدین، متعهد. جنبش مزاری خواهی و خروشی که اکنون در سراسر عالم جوانان هزاره را کنارهم قرار داده است، نباید مورد سوء استفاده‌ی عناصر کم خرد، دین ستیز و نادان خودی و یا دشمنان گردد. بیایید کمی فراتر از خود بیندیشیم. به مردم خود و به آینده خود. بیایید به آرمان های مزاری ها بیشتر فکر کنیم. به راستی ما به کدام سو روانیم که هرچه می رویم مقصد از ما دورتر می شود؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Mar 2012 20:48:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>manaqebi</dc:creator>
<guid>http://manaqebi.blogfa.com/post-164.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به  خاطر قرآن همدیگر را نکشید! </title>
<link>http://manaqebi.blogfa.com/post-163.aspx</link>
<description>&lt;SPAN class=messageBody data-ft=&apos;{&quot;type&quot;:3}&apos;&gt;  
&lt;DIV class=&quot;text_exposed_root text_exposed&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;وقتی خریت و خشونت در هم می آمیزد و تازیانه تزویر تن انسان در بند افغانستانی را می خراشد. سوزاندن قرآن بار دیگر بهانه ای می شود برای خراب کردن خانه خود. کشتن برادر هم بند و هم سرنوشت خود. وقتی سال پار تریجونز دیوانه قرآنی را آتش زدند، این ها در افغانستان به خوی ددمنشی خود روی آورده آدم کشتند و اما...&lt;BR&gt;طالبان آدم سلاخی می کند. انتحار می کند. مساجد را به خون می کشد. قرآن ها را آتش می زنند. کتابهای مقد&lt;SPAN class=text_exposed_hide&gt;...&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN class=text_exposed_show&gt;س را به دریای هلمند می ریزند, ککی هم نمی گزد، اما وقتی آی اس آی از تاکتیک معاویه استفاده کرده پاره خشتی در لباس قرآن بر نیزه می کنند این ملت بدبخت چها که نمی کنند! &lt;BR&gt;من واقعا هنوز تردید دارم که نیروهای آیساف چنین خریتی کرده باشند. من بوی توطئه را استشمام می کنم. دولت و طالبان و ای اس آی در این توطئه دست دارند. زیرا نفع می برند. چند سرباز فرانسوی را دو هفته قبل کشتند، فرانسه خروج سربازانش را تسریع کرد. این سیاست دارد جواب می دهد. غوغا سالاری مدیریت شده برای رماندن غرب. شاید هم خود غربی ها نیز گاف های مدیریت شده می دهند تا برگردند. هرچه باشد عرق دینی نیست اگر در افغانستان کسی به قرآن احترام می گذاشت اگر به قرآن ذره ای عمل می کرد- از این همه تبعیض و کشتار و سلاخی و خیانت و فساد خبری نبود. تنها قرآنی بر نیزه شده برای یک برد کثیف سیاسی دیگر و بس. مردم هوشیار باشید به جان هم نیفتید! هم دیگر را نکشید! خانه های خود را خراب نکنید! یک بار هم که شده قبل از عمل کردن اندکی بیندیشید!!!!&lt;BR&gt;والله العالم.&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Thu, 23 Feb 2012 08:24:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>manaqebi</dc:creator>
<guid>http://manaqebi.blogfa.com/post-163.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اپیدمی چغولی!</title>
<link>http://manaqebi.blogfa.com/post-162.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;در ادبیات فولکلوریک مردم هزاره به انسان های ضعیف الایمان و ریا کار که خبر کشی می کنند، چغول می گویند. چغول ها معمولا می کوشند شخصیت و جایگاه دیگران را تخریب نمایند-  چغول معمولا بسیار ریا کار و ظاهر فریب است. اعاذنا الله من شرور اعماله و نیاته و ... معمولا سجاده آب می کشد و خود را بسیار مومن تر از ابوذر و سلمان جا می زند اما اگر گیرش بیاید به قول معروف از خر نر نیز تیر نیست چه رسد به تجارت ایمان .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; چندی قبل در مجلسی، شخصی چغولی را دیدم که سعی داشت با عنوان دینی از یک ملت چغولی کند. تخریب کند. تهمت بزند. افترا ببندد تا نمیدانم به چه ... برسد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; البقیه...............................................................بدون شرح.....................................................&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;من نسبت به خدای تعالی عز اسمه بسیار اندیشیدمُ دلم گرفت و گریستم. براستی چرا او چغولان  را آداب یاد نداده است. نعوذ بالله این گفته ام را شاید چغولی به حضور حضرت وی ببرد و بر من نیز رود آن چه بر آن کمترین بندگان رفت. اما بر خود نهیب زدم که چنین قضاوتی بر حضرت او روا نباشد. زیرا او به چغولان فرموده است: ویل لکل همزه لمزه.... و به مهتران نیز چنین سبق داده است: ان جائکم فاسق بنباء فتبیوا ان تصیبوا قوما بجهاله فتصبحوا بما فعلتم نادمین! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فقط والله العالم .  فقط&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 19 Feb 2012 21:03:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>manaqebi</dc:creator>
<guid>http://manaqebi.blogfa.com/post-162.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>افشار زنده است! </title>
<link>http://manaqebi.blogfa.com/post-161.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;گرامی می داریم سالیاد شهدای افشار را!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بیش از هفتصد نفر&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;زن &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مرد &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کودک&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مادر&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پدر&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خواهر&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;برادر&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; در بامدادان یک شب به دست خون آشامان تاریخ، فرزندان شب ساز شب پرست عبدالرحمان سلاخی شدند. دست ها شکسته شد. پاها بریده . چشم ها کشیده شد و بینی ها قطع&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سینه های مادران و پوست سر زنان طبق قانون - هرکه از قبیله من نیست باید نابود گردد-  بریده شد. آنان در خون خود آرمیدند. افشار نیز مانند دایه و فولاد، ارزگان خونیین و ترین و دهراوود چوره و خلج و گیزاب، میدان و تمزان و.................. به آتش استبداد کشیده شد. کلبه های گلی ویران گردید. غرش موشک ها و طیارات جنگی باران مرگ را بر سر کودکان و زنان بارید. که چرا شیعه اند؟ که چرا هزاره اند؟ چرا تن به بردگی نمی دهند؟!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در جنگ های افغانستان کودکان، زنان و مادرانی بسیاری شهید و قربانی شده اند، از تمامی اقوام اما اکثر قریب به اتفاق این کشتارها اتفاقی بوده است؛ ولی در افشار نسل کشی کردند. جنایت علیه بشریت. کودکان و زنان را برای از میان برداشتن فیزیکی نسل شان سلاخی کردند. چنان که در سالهای ۱۳۸۷تا۱۳۹۰ در بهسود چنین کردند. در سالهای۱۸۹۱ تا۱۸۹۴ در ارزگان، گیزاب، تمزان، تیرین، چوره، خلج، دهراوود، سنگین، دایه و فولاد، سلطان احمد، شوی، بوباش، زاولی، میرادینه، و...... چنین کردند. اجساد شان یا به رودخانه ریخته شد یا خوراک سگ های هار گردید. خانه های شان به خون آشامان داده شد و زمین های شان نیز. چون شیعه بودند! چون هزاره بودند! چون تن به بردگی نمی دادند!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;گرامی باد یاد شهدای افشار&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;افشار زنده است!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در قلب نسل امروز و فردای ما!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;افشارها هرگز نمی میرد!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 07:33:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>manaqebi</dc:creator>
<guid>http://manaqebi.blogfa.com/post-161.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انتقال مسئولیت تأمین امنیت ولایت دایکندی به نیروهای محلی</title>
<link>http://manaqebi.blogfa.com/post-160.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بیش از دو سال است که استراتژی افغانی ایالات متحده از پیمودن مسیر مستقل باز مانده و به دنبال اجرای دیکته های ارباب قدیمی اش انگلستان است. در این استراتژی کوشش بر آن است که منافع نیروهای خارجی نه با نابودی تروریسم بلکه با معامله با تروریسم، نه ریشه کنی مافیا بلکه اشتراک در قاچاق و نه با مبارزه با فساد اداری که سهم گیری در فساد باید تأمین شود. معاملات پیدا و پنهان با سران تروریسم اینک با پادرمیانی اعراب حاشیه خلیج فارس به نقطه ای نهایی رسیده است. طالبان دیگر رسما دشمن آمریکا نیست و ملا عمر دیگر تروریست نیست بلکه برادر ناراضی رئیس جمهور کرزی و حتما عموی بزرگوار پریزدنت اوباما است. دهشت افگنان مقیم گوانتانامو بزودی آزاد می شود. ملا ضعیف و ملا متوکل در عرصه دیپلماسی خارجی افغانستان بیش از ملا رسول وزیر خارجه کشور ما فعال اند. پاکستان دیگر بی محابا از تروریسم اعلان حمایت می کند. ده سال فرصت برای دموکراتیزاسیون و تأسیس جامعه مدنی مترقی در افغانستان سوخت و باد شد رفت هوا. اکنون فساد اداری داخلی، بیداد می کند. قیمت یک کتابچه پاسپورت نهصد افغانیگی به هفتاد هزار افغانی در بازار سیاه کابل رسیده است. تبعیض مزمن در انکشاف کشور بیش از گذشته موجب شکاف های سیاسی، فرهنگی و قومی گردیده. دروغهای مسئولین کشور دیگر به اندازه یک فکاهی نیز ارزش خود را از دست داده و حتی موجب یک نیشخند دروغی نیز نمی شود. نهادهای مدنی و قانونی یکی یکی مقهور اراده تیم داخل ارگ می گردد. دیروز کمیسیون مستقل انتخابات و امروز کمیسیون مستقل حقوق بشر با دخالت مستقیم ارگ دست چین وابسته می شود. قانون اساسی با تمام عیوبش اینگ با وقیحانه ترین وجه از سوی زورمندان لگد مال می گردد. پارلمان کشور دیگر تبدیل به راهرو سرد و خاموشی شده است که جز واگویه عربده های زورمندان هرگز نمی تواند تمثیل کننده فریاد ده ها میلیون انسان خاموش و محروم کشور باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در میان این همه محرومیت، اینک نوبت رسیده تا محروم ترین ولایت کشور یعنی ولایت دایکندی تأمین امنیت خود را خود بدست بگیرد. جالب است که در مدت سه سال حضور نیروهای امریکایی در این ولایت هیچ چیزی خاصی اتفاق نیفتاد. نه نیروهای ملکی شان خدمتی یا فعالیت بازسازی انجام داد و نه اسپیشل فورس آن امنیتی را تأمین کرد، جز این که در آخر همین تابستان گذشته در ولسوالی گیزاب با همکاری قومندان لالی از نیروهای خود سر طالب محلی شب هنگام پوسته های پلیس دایکندی را بمباران کرده و تعدادی افراد پلیس و ملکی را به شهادت رساندند. در اثر همین خدمات امنیتی ایشان بازار تمزان از سوی برادران ناراض رئیس جمهور تحت حمایت اسپیشل فورس امریکا تا آخرین گودگ و سوزن چپاول شد. اینک جناب اشرف غنی خان کوچی رفته در دایکندی از خدمات امریکایی ها تشکر کرده و مردم دایکندی را وعده «بزگ نمیر بهار شود» می دهد. با تمام این نارسایی ها در گذشته و پیچیدگی و ابهام سیاست طالب سازی و طالب گرایی در خارج و داخل افغانستان موجب نگرانی جدی مردم افغانستان به خصوص قربانیان دوران سیاه طالبان گردیده است. معلوم نیست در ارگ چه می گذرد؟! اصلا هیچ پالیسی ثابتی وجود ندارد. شاید تقصیر از آشپز کاخ است که به کلی کاسه چمچه و دیگچه را خراب کرده و این همه تناقض و چتیات از آن می برآید. شاید هم تقصیر از بوتل و مورچ سرخ پاکستانی!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در زیر گزارشی از مهدی مهر آیین در مورد انتقال مسئولیتهای امنیتی دایکندی به پلیس محلی: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; امروزچهارشنبه 7 جدی، مسؤلیت تأمین امنیت ولایت دایکندی ازنیروهای تأمین امنیت بین المللی به نیروهای افغانستانی انتقال یافت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;درمراسمی که به همین مناسبت در صحن حویلی دفترولایت دایکندی برگزارشده بود، داکتراشرف غنی احمدزی رئیس کمیسیون هماهنگی روند انتقال مسؤلیت های امنیتی به نیروهای افغانستانی، ضمن قدردانی ازمردم دایکندی به خاطرهمکاری بی شائبه شان درتأمین امنین این ولایت با مسؤلین دولتی، خواستار توجه جدی دولت مرکزی وجامعه جهانی به اوضاع وخیم اقتصادی این ولایت شد وگفت: &quot; دایکندی به عنوان یکی ازمحرومترین ولایات افغانستان، دریک انزوای اقتصادی قراردارد و صد سال است که مردم این ولایت تقاضای ختم این انزوا را دارند&quot;. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وی همچنین علاوه کرد: &quot;کیفیت معارف دایکندی درسطح پائینی قرارداشته و توجه جدی مسؤلین را می طلبد&quot;. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; احمدزی درقسمت دیگری ازصحبت هایش گفت: &quot;دایکندی تنها ولایتی است که فقط و فقط یک داکترزن دارد و این وضع قابل قبول نیست. درکابل پخته (پنبه) بسیارگران شده است. چون وزیرصاحب ها پخته ها را خریده و درگوشهای خود فروکرده اند. وعده های دولت دردایکندی تحقق پیدا نکرده است واین مسئله فاصله دولت و مردم را زیاد می کند&quot;. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عبدالخالق فراهی رئیس عمومی اداره مستقل ارگانهای محلی وعده سپرد که اعمارتأسیسات ولسوالیها و رفع مشکلات ترانسپورتی ولایت دایکندی را درصدربرنامه های اداره ارگانهای محلی قرارخواهد داد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;داکتراحمد شاه وحید معین وزارت فواید عامه افغانستان وعده داد که این وزارت مجموعاً 380 کیلومترسرک درداخل ولایت دایکندی برای وصل نمودن ولسوالیهای این ولایت به مرکزآن درظرف سه سال اینده اعمارخواهند کرد. وی همچنین اضافه کرد که این وزارت، هشت پل بزرگ (بالاتراز40 مترطول) دراین ولایت درسال آینده اعمارخواهند کرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما محمد حسن یکی ازباشندگان نیلی می گوید: &quot;گوشهای ما پرازوعده های توخالی مقامات دولت است. کرزی ازی کده هم چربتر گپ می زد&quot;. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما علی رضا یکی دیگرازباشندگان دایکندی امیدواراست که دولت بیش ازپیش به این ولایت توجه کند وبه وعده های داده شده، عمل نماید. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دایکندی درسال 1383 ازپیکره ولایت ارزگان جدا و به عنوان یک ولایت مستقل به رسمیت شناخته شد. اما این ولایت یکی از محرومترین ولایات افغانستان است ودرطول سالهای گذشته، دولت مرکزی توجه چندانی به این ولایت آرام و با ثبات نکرده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مسولیت تأمین امنیت دایکندی درحالی به نیروهای افغان واگذارمی شود که به گفته مسؤلین دولت محلی، تشکیل پولیس ملی این ولایت کمترازیک هزارنفرمی باشد. همچنین به تعداد 300 نفرپولیس محلی (اربکی) نیزبه تازگی تجهیزشده اند که تماماً درولسوالی کجران مستقراند. ولسوالی کجران دربین ولسوالیهای ناامن باغران هلمند و چارچینه وگیزاب ارزگان قراردارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 29 Dec 2011 17:10:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>manaqebi</dc:creator>
<guid>http://manaqebi.blogfa.com/post-160.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ناگفته های از  لوی جرگه عنعنوی مشورتی (قسمت چهارم)</title>
<link>http://manaqebi.blogfa.com/post-159.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;27/8/90&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;محمد تقی مناقبی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;امروز صبح به جلسه رؤسای کمیته ها می روم. بحث در باره روند صلح است. از اول نیز پیش بینی کرده بودم که بحث از صلح در درجه دوم اهمیت قرار دارد و برای آن در آجندا قرار گرفته تا از حساسیت بحث پیمان استراتژیک با آمریکا بکاهد. در جلسه روسا نیز با آن با سردی برخورد می شود. مجددی صاحب از صلح دل خوشی ندارد. بر خلاف سیاست گدا مآبانه دولت، به صراحت از روند سازش با تروریسم انتقاد می کند و می گوید صلح با چه کسی؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; ساعت 9 می رویم به کمیته. سوالات اصلی در باره صلح مطرح می شود. به نوبت تعدادی از اشتراک کنندگان گپ می زنند؛ اما گپ شان بیشتر از روی احساسات و فاقد مبانی است. همه از روند صلح، یک طرفه بودن و سر بی صاحب تراشیدن حکومت انتقاد دارند. از مافیای صلح و این که صلح اکنون تبدیل به دوکان شده است سخن گفته می شود. می گویند صلح را نباید گدایی کرد و یا باید برای انزوایی بیشتر پاکستان کار کرد. یا گفته می شود که یکی از راه های رسیدن به صلح از بین بردن فساد مزمن اداری، توجه به مناطق دور دست و رفع تبعیض است. ایجاد اشتغال و توجه به مقوله اقتصاد می تواند برای آوردن آرامش مفید باشد و یا باید با منشاء تروریسم یعنی پاکستان صلح صورت بگیرد.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;مواد را تدوین می کنم. گزارش آماده شده است. می خوانم. دیدگاه های خودم را نیز گنجانده ام؛ غوغا و بی نظمی افغانی شروع می شود. فارسی زبانان تأکید دارند که تلاش برای حل معضل خط دیورند به عنوان مادر مشکلات بین افغانستان و پاکستان ذکر شود که حقیقا نیز چنین است. پشتون ها از بی سواد و باسواد و از زن و مرد پاها را در یک کفش می کنند که باید ذکر نشود . یکی از خانم ها اصرار دارد که احیای راه تاریخی ابریشم نیز در مبحث مربوط به امور اقتصادی پیمان نامه صلح قید شود. من ناراحت می شوم که چرا دوستان پشتون ما تعمدا خود را به غفلت می زنند. چرا نمی خواهند همانند بزرگان خود  محمود خان، دوست محمد خان، وزیر اکبرخان، امیر عبد الرحمان، شاه شجاع، یعقوب خان و دیگران با امضای سند مرزی این ام المصائب را از سر مردم افغانستان بردارند. زیرا مشکل اصلی پاکستان با افغانستان تنها و تنها در صورت به رسمیت شناختن این خط خانمان بر انداز مرزی امکان پذیر است. پشتون ها می دانند که دشمنی با کشور اتمی پاکستان با قریب دو صد و پنجاه میلیون نفر جمعیت، کار عاقلانه نیست؛ اما از این اصرار بیهوده حد اقل شصت ساله خسته نمی شوند. باور دارم که دیر یا زود این خط به عنوان مرز نهایی بین المللی افغانستان و پاکستان تثبیت خواهد شد؛ اما تا آن زمان باید مردم افغانستان آلام و مصائب بی حد و اندازه دیگری را نیز باید تحمل کنند؛ البته اگر اربابان جهان تا آن زمان این دو کشور را با تجزیه از جغرافیای جهان حذف نکنند.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;از این همه سر و کله زدن با این مردم خسته شده ام. تا ظهر همه را جمع می کنم با این که برخی کمیته ها بعد از ظهر نیز جلسه دارند؛ اما من کار را خلاص می کنم و بعد از ظهر را آزاد اعلام می نمایم. شب بازهم در جلسه سران می روم. دوستی از این که در میدان هوایی کابل انگشت نگاری شده است، بسیار گلایه می کند. مجددی، اسپنتا، مدبر، لودین، سلیمان کاکر، حی و حاضرند. من هم در نطقی نبود استراتژی مشخص و ضعف دیپلماسی در مذاکره با مخالفان و نبود تعریف از دوست و دشمن را نکوهش می کنم. از سستی دیپلوماتیک حکومت می گویم که با تلاش برای انزوایی بین المللی یا تحریم اقتصادی پاکستان کوشش کند. بحث ها تا ساعت ده و نیم شب ادامه می یابد و بعد می رویم به خوابگاه.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;بعد از ظهر در جلسه روسا در مورد مواد تلفیق شده کمیته ها بحث می شود تا قطعنامه نهایی برای فردا آماده شود. چنین می شود.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 23 Dec 2011 17:30:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>manaqebi</dc:creator>
<guid>http://manaqebi.blogfa.com/post-159.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ناگفته های از  لوی جرگه عنعنوی مشورتی (قسمت سوم)</title>
<link>http://manaqebi.blogfa.com/post-158.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امروز، روز پرکاری را در پیش داریم. بعد از انتخاب رئیس و منشی کمیته ها قرار است  هیات رئیسه تمامی کمیته ها هر صبح و ظهر و شام در جای جداگانه جلسه داشته باشیم. صبح ساعت هفت و نیم در خیمه کوچک ضلع شمال غرب تالار بزرگ لوی جرگه جلسه دایر می‌شود. قریب صد نفر وزیر و وکیل و سناتور و والی در جمع حضور دارند. اسپنتا سخنرانی می‌کند از مذاکرات صلح با امریکا می گوید و این که افغانستان قادر نیست بدون کمک آمریکا امنیت خود را تأمین و کشور را بازسازی کند و...خلاصه کلام این‌که برخلاف گفته‌های قبلی می‌گوید متن پیمانی در کار نیست، بلکه هنوز موضوعات و کتگوری‌های حل نشده باقی است و هدف جرگه آن است که برای حکومت مشاوره بدهد که چه فاکتورهای را در قرارداد مورد نظر قرار دهد. اسپنتا از کمبود کادر فنی می گوید و این که در این اقدام بسیار مهم ما با کمبود جدی کادر متخصص مواجهیم و... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جاوید لودین سخنران بعدی است که به سوالات جواب می‌دهد و...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ساعت 9 صبح وارد اتاق جلسات کمیته می‌شویم. تقریبا تمامی مفاد سخنرانی اسپنتا در جزوه ی تهیه و به عنوان متن مواد مورد بحث در اختیار اعضا قرار کرفته است. همه از این‌که با مشتی سخنان چند پهلو و مبهم رو برو شده اند کمی بهت زده اند. در جزوه ای که در اختیار قرار داده شده تنها برخی از امتیازات حضور آمریکا ذکر شده و هیچ یک از خواسته‌ها و امتیازاتی که آمریکا دریافت خواهد کرد نیامده است. البته در جلسه شب بعد اسپنتا با وضاحت گفت که در مورد کاپیتولاسیون و امتیازاتی که آمریکایی‌ها دریافت خواهند کرد از قبیل تسلط بر برخی منابع افغانی و نیز حق ورود خروج مستقلانه از افغانستان و یا مالیات گمرکی و... توافقی صورت نگرفته است. از مفاد سخنان وی چنین دریافته می‌شود که هنوز هیچ امتیازی دریافت نشده است و برخی از همان پیشنویس‌های که در اینترنت افشاء شده است حد اقل در برخی موارد مقرون به واقعیت است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در جلسه کاری امروز کمیته، شخصی چندین بار با طرح مسایل جزیی و بی معنا جلسه را به تشنج کشاند. رئیس نتوانست درست مدیریت کند و من نیز به سختی جلسه را جمع و جور کردم روی سه حوزه امنیت و دفاع، امور اقتصادی و اجتماعی و امور سیاسی و استراتژیک بحث شد. دیدگاه‌های طرح شده را جمع بندی کردم و نتیجه گیری انجام شد. بعد از ظهر نیز چنین شد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;موضوعات مورد بحث را یکی یکی مطرح و دیدگاه های حاضران را طبق نوبت می خواهم. کسانی که به پشتو صحبت می کند. گزارشگر کمیته برایم ترجمه و تلخیص می کند. گزارشگر، مرد شریف و شیرین زبانی است. خط زیبایی دارد و قلم زیباتر. گزارش ها را بسیار خوانا و با محتوا می نویسد. اخلاقش نیز زیبا است. بخش خبری روزنامه ... را مدیریت می کند. اما من با رئیس مشکل دارم. او، در مدیریت جلسه اختلال ایجاد می کند. این امر باعث تشنج می شود تا جایی که بعضی ها می گوید بیایید از نو رئیس انتخاب کنیم. مجبور می شوم مدیریت جلسه را کلا بدست بگیرم. امروز کلاَ سه موضوع را در رابطه با پیمان استراتژیک با آمریکا بررسی می کنیم. یکی در حوزه سیاست دیگری در حوزه امور نظامی و امنیتی و سومی در مورد امور اقتصادی و اجتماعی. کل صبح و بعد از ظهر را در بر می گیرد. فارسی تباران جلسه بیشتر روی واقعیت های کشور سخن می گویند و با این پیمان مخالفند. یکی مشکل افغانستان را اداره فاسد کابل و تبعیض و بی عدالتی بر می شمارد که حل آن نیاز به ترمیم وضعیت داخلی دارد نه حضور آمریکا. دیگری مردانه در برابر این قرار داد می ایستد و آن را مخالف منافع و دیانت مردم می داند. اکثریت قاطع پشتون ها با این پیمان موافقند. سه نفر ملا تقریبا در هیچ یک از مباحث روی موضوعات مختلف شرکت نمی کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در مورد پیمان استراتژیک با آمریکا چون در اصل آن اکثریت قلبا مخالف و عملا موافقند، بیشتر بحث ها روی شرایط های که باید طرف افغانی قرار داد مطرح کند، می چرخد. قبل و بعد از ظهر این بحث را جمع می کنم. گزارش کاری و خلاصه جلسه را می نویسم و قرائت می کنم. همه موافقند. جز در مورد برخی موارد که اصلاح  می شود. اصلاح هم بدین صورت است که من کلی و جامع نوشته ام؛ اما برای بسیاری ها قابل هزم نیست بازهم می روند روی جزئیات که می شود تکراریات و بدیهیات!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وقتی گزارش تمام می شود، رئیس آن را دزدانه از دستم می قاپد که من کار دارم و باید روی آن کار کنم. من اولش نفهمیدم که این مرد بی سواد چه چیزی بر این متن بیفزاید؛ اما به زودی متوجه شدم که وی درد دیگری دارد. شهرت طلبی و علم کردن خود. که چگونه از این گزارش برای مطرح کردن خود استفاده کند. آدم لجوجی است. چون گزارش کاری و نتیجه مباحث باید ثبت کامپیوتر شود، به سختی برایش تفهیم می کنیم که متن را بدهد. بعد از رو نویسی در دفتر با موبایلم عکسی از آن می گیرم و رئیس می قاپد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بعد از ظهر جلسه کمی آرام است. بازهم آقای رئیس فقط هم و غمش همین است که بی خود بی خود در نظم جلسه اخلال نماید و یا منتظر باشد که کار دیگری را برایش آماده کنم تا به قول خودش ببرد در اوتاک سرش کار کند! گزارش دیگری آماده می شود. رئیس با ترتیب صبح به سمت اتاک می رود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شب بازهم در جلسه روسا شرکت می‌کنم. اسپنتا بازهم  در مورد موافقتنامه گپ می‌زند و بعد جلسه را ترک می‌کند. سخن از آجندای جلسه فردا به میان می آید. بحث بر سر سرنوشت و تداوم صلح است. تقریبا همه صلح را با این روند بدون استراتژی و عجولانه و احساساتی دولت زیر سوال می‌برند. در کنار من اکبر زاده والی غزنی است. مرد بسیار متعصب و مغرور. مجبور همدیگر را تا پایان جلسه تحمل می کنیم. هردوی ما دست بالا می کنیم ولی صف شلوغ است صبحت نمی شود. خسته شده ام از صبح تا شب نتوانسته ام یک لحظه بیارامم. بیرون می‌شوم و به خوابگاه بر می گردم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 15 Dec 2011 11:53:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>manaqebi</dc:creator>
<guid>http://manaqebi.blogfa.com/post-158.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ناگفته های از درون لوی جرگه عنعنوی مشورتی (قسمت دوم)</title>
<link>http://manaqebi.blogfa.com/post-157.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt; 25/8/ 90&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امروز قرار است ساعت ده صبح جرگه افتتاح شود. امنیت و حفاظت شدید تر شده است. هر روز صبح و شام محافظان تغییر می کند. بعد از گذراندن صف طولانی تلاشی ها به درون سالن لوی جرگه می‌رویم. ساعت ده داکتر مدبر به جایگاه رفته مجری برنامه می‌شود. او به زبان پشتو آغاز می‌کند و از یک قاری میخواهد قرآن بخواند. ساعت ده حضرت مجددی در جایگاه موقت ریاست قرار می‌گیرد. کرزی نیز در همین زمان وارد سالن می‌شود. سالن بسیار بزرگ و باعظمت است که در مدت کوتاهی توسط کمیسیون تدویر لوی جرگه درست شده است. خیلی جالب است و در افغانستان حد اقل نه در کیفیت و نه در بزرگی نظیر ندارد. بیش از سه هزار صندلی به راحتی در آن جا گرفته است و در تراس سه طرف آن میهمانان و سفرای خارجی قرار گرفته اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ساعت ده و ربع حامد کرزی وارد می‌شود. گروه موزیک سرود ملی افغانستان را می نوازد. داکترصادق مدبر از رئیس جمهور کرزی می‌خواهد بیانیه خویش را ایراد نماید. کرزی بعد از بوسیدن دست حضرت مجددی سخنرانی خود را آغاز می‌کند. بدون متن و بسیار حماسی جلو می رود و میخواهد هم آمریکا را راضی کند و هم همسایه ها را. عمده ترین افراد حاضر در این جرگه اقشار متنفذ بی‌سواد اند و خیلی درک صحیح از واقعیت ها ندارند. کرزی به راحتی احساسات شان را به بازی می گیرد. از جلوکیری از عملیات شبانه آمریکایی ها سخن می گوید و از بدی‌های همسایه ها اوج سخنان کرزی آن جا شروع می شود که وی می گوید امریکا کشور بزرگ است و ما نیاز به دوستی او برای رفع شر دشمنان افغانستان داریم. اما پیمان ما متقابل و با احترام به حاکمیت ملی افغانستان و منافع کشور خواهد بود. نمک صحبت های آقای رئیس جمهور و بسیاری از مقامات در کمیته های کاری آن است که از حملات شبانه آمریکا جلو گیری شود. در حالی که غیر از مساله کارایی بسیار خوب این حملات در دفع مخالفان مسلح، بحث بر سر پیمان بعد از 2014 است که در آن زمان حملات شب هنگام نخواهد بود. لذا این موضوع یک نوع کلک بازی و تراشیدن سر بی صاحب است که اکثریت بی سواد حاضران را به قیمت هیچ خوشنود می سازد. سخنان کرزی اکثریت بی‌سواد و بی تحلیل پشتون حاضر در جلسه را بر سر احساسات آورد. کرزی گفت اگر آمریکا بزرگ است، ما هم مردم شیر هستیم. شیر نمی تواند همه جنگل و خانه خود را خود نگاه کند و... کف زدن‌ها شروع می شود. رئیس جمهور نمی تواند ادبیات این جمله خود را تصحیح کند اما جو جلسه تغییر کرده است. کرزی از منافع پیمان با امریکا بسیار گفت و ختم کرد. بعد از او حضرت مجددی از معاونش مولوی شهرانی خواست تا سخن گوید. شهرانی آمد گفت آقای مجددی را که شخص مفید و... است به ریاست جرگه انتخاب کنید. با یک کف زدن تمام شد، نه انتخاب و نه انتصاب. مجددی گفت: من سخن حضرت ابوبکر را می گویم که  ولیتکم و لست بخیرکم... به هر صورت دو معاون و دو منشی زورکی اعلام شد و مجددی نطق خویش را به عنوان رئیس جلسه آغاز کرد. افغانستان است، یکی به همین سادگی رئیس و دیگرانی نیز معاون و منشی می شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مجددی با احساسات سخنانش را شروع کرد، مثل همیشه. پاکستانی ها را رسما و صراحتا دشمن خواند و همین نیز باعث احساسات مثبت حاضران گردید. این امر نشان داد که مجددی به عنوان رئیس مطیع و سر بزیر برای مدیریت آورده شده است ورنه گرداننده اصلی کسانی دیگر است و این که او از دیپلوماسی هیچ نمی داند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بعد از ظهر ساعت 2 جلسه کمیته ها شروع شد. من عضو کمیته35 هستم. رئیس دانشگاه ننگرهارداکتر صابر، داکتر انیس گل اخگر از فعالان زنان بدخشان، مولوی شعیب صیقل از پنجشیر، رحیم گردیزی رئیس شرکت بزرگ گردیزی ها، غلام فاروق مجروح نماینده هرات در ولسی جرگه، یکی از نمایندگان غزنی و چندین عضو سابق سنا، سید داوود ناصری سناتور ولایت دایکندی، والی پکتیکا و حد اقل دوازده نفر در سطح استاد دانشگاه از زن و مرد در میان ما حضور دارد. جمعیت حاضر حدود نصف تنها پشتون و بقیه از ملیت های تاجیک هزاره و ازبیگ است. موضوع جلسه تعیین رئیس و منشی کمیته است. متاسفانه در جزوه طرزالعمل جرگه نوشته اند که کاندیداهای ریاست و منشی گری جلسه باید به زبان های فارسی و پشتو مسلط باشند. چون مسلم است که اغلب فارسی زبانان پشتو نمی دانند و با این شرط غیر معقول سنگی دیگر جلو راه ریاست این مردم انداخته خواهد شد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;من مایل نیستم که خود را کاندید کنم اما بیشتر هزاره های حاضر در کمیته اظهار تمایل می کنند. جو دست پشتون ها است و تعلقات عریق قومی حاکم. یکی از بزرگان ازبک به دوست خود پیشنهاد می کند خود را کاندید نماید. از من میخواهد که به او رای دهم. می گویم اشکال ندارد، اما جرات نمی کند. اختر محمد اچکزی اوغانی از قندهار نماینده مهاجرین مقیم پاکستان خود را کاندید می کند. مولوی صیقل از پنجشیر آدم تحصیل کرده نیز کاندید دیگر است و هم چنین خانم داکتر اخگر بدخشانی. فارسی زبانان تقسیم می شود هر دو رای نمی آورند ولی اچکزی صاحب که آدم بی سواد است و فارسی به سختی چند کلمه ای تکلم می کند برنده می شود. برای منشی گری سید داوود ناصری مرا پیشنهاد می کند گرچه خوشم نمی آید عرض وجود کنم چون دو روز بیش نیست و امتیازی هم ندارد، احتمالا تأثیری نیز در سرنوشت نهایی موضوعات ندارد. اما به اتفاق آراء تأیید می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به هر صورت با این که در نشست های قبلی بسیار سخن از وحدت ملی و یگانگی و شایسته سالاری گفته می شود؛ اما انتخاب اچکزی و کنار زدن داکتر اخگر و مولوی صیقل نشان می دهد که افغان ها چه قدر جزم اندیش و قومیت گرا هستند حاضرند مرد کم سواد و یا بی سوادی را بر کسانی ترجیح دهند که حد اقل به چهار زبان زنده دنیا سخن می گویند و سابقه حد اقل ده سال کار فرهنگی و سیاسی دارند. دانشگاه درس خوانده و تدریس کرده اند. یکی از سناتوران پیر پشتو زبان حاضر در جلسه از این انتخاب بسیار به وجد می آید انگار گلی بزرگی به سر خود زده اند. نمی دانم با این روحیه آیا افغانستان روی توسعه و عدالت را خواهد دید؟! من که باور ندارم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شب در یکی از تالارهای مجلل هتل انتر کانتیننتال میهمان محمود کرزی برادر حامد کرزی هستیم. او سخنرانی می کند و از فوائد اقتصادی حضور امریکایی ها می گوید. بعد از او یاسین رسولی از تحصیل کردگان سابق ایران و از مردم ورس سخن می گوید و ناشیانه از امریکایی ها حمایت و از ایران و پاکستان بد می گوید. بعد از او یکی دیگر از بزرگان جاغوری نوبت می گیرد. نامش آزاد است. آزادانه از بی عدالتی ها و انکشاف تبعیض آمیز انتقاد می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به نظر می رسد که محمود کرزی برادر تاجر رئیس جمهور، در میهمانی های نوبتی اعضای لوی جرگه می خواهد دو کار را انجام دهد. از سوی، می خواهد پیمان استراتژیک تأیید شود. از سوی دیگر زمینه حضور خود در انتخابات بعدی را آماده سازد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 27 Nov 2011 22:59:59 GMT</pubDate>
<dc:creator>manaqebi</dc:creator>
<guid>http://manaqebi.blogfa.com/post-157.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

